سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

نوشته شده توسط stars در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
دفتر عمر مرا
دل من بردی و با دست تهی
آتشی عشق پس از مرگ نگردد خاموش

نوشته شده توسط stars در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام برمی دارد،
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند،
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی،
بگذار کسی با شم که بی دغدغه با او سخن می گویی،
بگذار کسی باشم که در غم، سوی او می آیی،
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی،
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی

نوشته شده توسط stars در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیا و قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیا و قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن هرچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیا بر نیک و بد را جمع منها کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

نوشته شده توسط stars در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
سلام
میخوام اسم این وبلاگو عوض کنم
اگه اسم خوشگل سراغ داشتین پیشنهاد بدین
با همکارام مشورت میکنم و اسمشو تغییر میدم
یه چیز دیگه...
این وبلاگ دیگه یه وبلاگ شخصی نیست
گروهیه
پس بیوگرافی خودمو برمیدارم
از دوست و همکار عزیزم پرستوی مرده
به خاطر پست های زیبایی که گذاشتن تشکر میکنم

نوشته شده توسط stars در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط stars در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزی
ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از
روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را
.
شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم ميزد.
دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم
.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،
فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم.
نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد.
ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند
.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.
تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد.
اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند
.
از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند
و او هي گفت و گفت و گفت
.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي
ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم
.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد.
بگذار يك بار هم او فريب بخورد
.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.
دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.
ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم
و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود
.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم.
بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را
.
و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود
نوشته شده توسط stars در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
من هنوز منتظر همکارم ااااااااااااااا
نوشته شده توسط stars در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
دیشب لذت جدیدی را اختراع کردم و چون برای نخستین بار از ان بهره جستم فرشته و شیطانی بر من ظاهر
شدند و کنار در ایستادند و در بارهی لذت من گفت و گوی خصمانه ای کردند
فرشته با صدایی بلند فریاد زد و گفت
این کار یک گناه کشنده است
شیطان با صدایی بلندتر اعتراض کرد و گفت
هرگز
به جانم سوگندکه این یک اخلاق حسنه است
نوشته شده توسط stars در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 18:40 موضوع جبران خلیل جبران | لینک ثابت
سلام
خوبین؟
شما که از من حالی نمی پرسین
اما اشکالی نداره من بازم دوستون دارم
اومدم یه خبر بدم
به چند تا همکار نیاز دارم جنس و سنشون هم مهم نیست فقط قلم خوبی داشته باشن و بتونن از همه چی بگن
هرکس که میتونه بهم کمک کنه یا علی
این آی دی منه saghi_mahshid
منتظرتونم
خبرم کنین![]()
نوشته شده توسط stars در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
مراقب افکارت باش که گفتارت میشود
مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود
مراقب رفتارت باش که عادت میشود
مراقب عادتت باش که شخصیت میشود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشت میشود
نوشته شده توسط stars در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت
همه چیز را همان طور که هست بپذیر خواستن تنها چیزی را تغییر نمیدهد
خواستن باد را از وزیدن باز نمیدارد و برف را به آب نبات تبدیل نمیکند
اگر میخواهی چیزها را به بهتر از خودشان تبدیل کنی با آنها همان گونه که هستند مواجه شو
نوشته شده توسط stars در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 19:37 موضوع رازهای کوچک موفقیت | لینک ثابت
سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی نه به صرف اینکه نا چاری انجام دهی .
باید به کارت ایمان داشته باشی .
یک جریان اب ضعیق تنها نیمی از باغچه را ابیاری میکند
نوشته شده توسط stars در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 12:7 موضوع رازهای کوچک موفقیت | لینک ثابت
راز شادی در این است که وقتی کاری برای تو می کنند انرا لطفی از جانب ایشان بدانی و در صدد جبران برایی
نوشته شده توسط stars در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 17:8 موضوع رازهای کوچک شادی | لینک ثابت
۳ اصل اساسی زندگی:
دانایی نکویی زیبایی
نوشته شده توسط stars در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت
یادمون باشه این ۳ اصل رو همیشه تو زندگی رعایت کنیم:
گفتار نیک
کردار نیک
پندار نیک
نوشته شده توسط stars در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
شادی معیار سنجش همه چیز است و نشانه شادی بخشندگی است
دکتر حسین الهی قمشه ای
نوشته شده توسط stars در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
انسان به وسیله خودش ساخته یا ویران میشود
در نبرد فکر او اسلحه ای می سازد که توسط آن خود را به نابودی می کشد و همچنین ابزاری طرح ریزی میکند که با آن آشتی قدرت و لذت بهشت گونه خود را میسازد
بدین ترتیب با انخاب صحیح و مداومت واقعی فکری بشر به قله خدایی کمال دست می یابد
نوشته شده توسط stars در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 21:7 موضوع پند دونی | لینک ثابت
در گذشته ای بسیار دور مردی بود که دره ای پر از سوزن داشت
روزی مادر یک نصرانی نزد او رفت و گفت:ای مرد بزرگ جامه فرزندم پاره است ومن می خواهم آنرا پیش از انکه به معبد برود بدوزم ایا به من سوزنی قرض میدهی
مرد به او سوزن نداد اما پندی به وی گفت تا آنرا نزد فرزندش ببرد پیش از انکه به معبد برود
پند چنین بود:
بخواهید تا بیابید
نوشته شده توسط stars در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 20:49 موضوع جبران خلیل جبران | لینک ثابت
راز شادی در لذت پاک بردن از چیزهای ساده است
نوشته شده توسط stars در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 20:39 موضوع رازهای کوچک شادی | لینک ثابت
از کارهایی که ناچاری انجام دهی لذت ببر
نق زدن تنها تو را خسته تر میکند و نمی گذارد کار را درست انجام دهی
اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی مثل سگ همه جا به دنبالت خواهد آمد
نوشته شده توسط stars در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 20:30 موضوع رازهای کوچک موفقیت | لینک ثابت
من دریافته ام که قدرت فردی قادر است در یک لحظه زندگی افراد را کاملا دگرگون سازد
من آموخته ام که ابزارهای لازم برای تبدیل رویاهایمان به واقعیت تماما در وجود خودمان نهفته است وتنها انتظار روزی را می کشند که ما تصمیم بگیریم از خواب بیدار شویم و حقمان را از زندگی طلب کنیم
انتونی رابینز
نوشته شده توسط stars در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت
طلوع هشتمین آفتاب آسمان ولایت و امامت غریب آشنا علی بن موسی الرضا
بر شیفتگان آن حضرت مبارک باد
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط stars در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 8:48 موضوع | لینک ثابت
در لحظات تصمیم گیری است که زندگی شما شکل می گیرد
نوشته شده توسط stars در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 14:8 موضوع آنتونی رابینز | لینک ثابت
اگر در زندگی همه چیز هم تلخ باشد با شیرینی امید میتوان انرا تحمل کرد
نوشته شده توسط stars در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
پروفسور کاظم فتحی رئیس نظام پزشکی مغز دنیا میگه :
هرکی ادرس خونشو نو بلد باشه به اندازه کافی استعداد یادگیری داره .
پس نمیتونم معنی نداره
نوشته شده توسط stars در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
راز شادی در این است که دیگران را همان گونه که هستند بپذیری نه ایکه بخواهی آنان را در قالب دلخواه خودت فرو کنی
نوشته شده توسط stars در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 22:18 موضوع پند دونی | لینک ثابت
خداوند به داود (ع) می فر ماید:
ای داود اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای انان مدارایم با انان و اشتیاق مرا به ترک معصیت هایشان میدانستند بدون شک از شوق امدن به سوی من میمردند و بند بند وجودشان از محبت من از هم می گسست
نوشته شده توسط stars در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 22:12 موضوع عارفانه ها | لینک ثابت
آورده اند که :
روزی فارابی در حضور امیر سیف الدوله بود .امیر فرمان داد که خنیاگران حاضر شوند. آنها با انواع آلات موسیقی حاضر شدند و شروع به نواختن کردند.
فارابی به هر یک از آأنها خرده ای می گرفت و می گفت : خطا کردی.
سپس از میان کیسه ای که به همراه داشت چوب هایی در آورده آنها را به هم وصل کرد و شروع به نواختن نمود حاضران از آن نغمه به خنده افتادند.
ابو نصر آن را باز گشاد و این بار به طرز دیگری ترکیب کرد و بنواخت همه حاضران گریستند.
فارابی بار دیگر ترکیب را تغییر داد و آن را به گونه ای دیگر ساز کرد این بار اهل مجلس همه به خواب رفتند.
فارابی آنها را خوابیده گذاشت و بیرون آمد .
گفته اند ساز قانون از ساخته های اوست.
نوشته شده توسط stars در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 14:50 موضوع قانون | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در بدترین ما آنقدر خوبی هست
و در بهترین ما آنقدر بدی هست
که هیچ یک از ما را شایسته نیست
که از دیگران عیب جویی کنیم
ویلیام شکسپیر
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
جبران خلیل جبران
قانون
smsدونی
پند دونی
عارفانه ها
آنتونی رابینز
رازهای کوچک موفقیت
رازهای کوچک شادی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
---->http://www.minos.blogfa.com------->